سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )
180
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )
ناتوان ساختند و نزديك بود مرا بكشند » ، هارون برايم الگوى نيكويى است و عهد و پيمان رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم برايم حجّت نيرومندى ! اشعث گفت : عثمان نيز چنين كرد ! از مردم كمك خواست و آنان را به يارى خويش فراخواند ، يارانى نيافت و دست نگهداشت تا كه مظلوم كشته شد ! على فرمود : واى بر تو اى پسر قيس ! آنك كه اين قوم مرا ناتوان ساختند و نزديك بود مرا بكشند ، اگر به من مىگفتند : « البته كه تو را مىكشيم » ، آنان را از كشتن خويش باز مىداشتم هر چند كه ياورى جز خويش نمىيافتم ، ولى گفتند : « اگر بيعت كنى از تو دست برداريم و گراميت داريم و تو را به خويش نزديك سازيم و برتريت دهيم و اگر بيعت نكنى تو را مىكشيم » چون كسى را نيافتم با آنان بيعت كردم و بيعت من با آنان ، باطلشان را حق نمىكند و براىشان موجب حقى نمىشود . اگر عثمان هنگامى كه مردم به او گفتند : « خود را از خلافت خلع كن تا از تو دست برداريم » ، خود را از خلافت خلع مىكرد او را نمىكشتند . ولى عثمان گفت : « خودم را از خلافت خلع نمىكنم » ، مردم گفتند : « پس ما هم تو را مىكشيم » . عثمان هم از آنان دست برداشت تا او را كشتند . به جانم سوگند اگر عثمان خود را از خلافت خلع مىكرد برايش بهتر بود چرا كه خلافت را به ناحق گرفته بود و در آن بهرهاى نداشت و چيزى را ادعا كرده بود كه از او نبود و حق ديگرى را گرفته بود . واى بر تو پسر قيس ! سرنوشت عثمان از چند حال خارج نبود : يا كه مردم را به ياريش مىخواند و مردم ياريش نمىكردند و يا كه مردم از او مىخواستند كه ياريش كنند و او آنان را از يارى خويش باز مىداشت ، در چنين صورتى بر او روا نبود كه مسلمانان را از يارى پيشواى هدايتگر و هدايتشدهاى كه مرتكب خلاف نشده و اصلا اهل خلاف نيست باز دارد ! چه بد مىكرد اگر آنان را باز مى داشت و چه بد مىكردند اگر از نهى او اطاعت مىكردند ! و يا كه ستم او و روش بد او مردم را بر آن داشت كه وى را به خاطر ستمش و حكومت بر خلاف قرآن و سنّتاش شايسته